✍زنم را میخواهم !
🔹خواستگار سمج ول کن نبود، با توپ پر حرف میزد ولی کم کم نرم شد و به خواهش و تمنا افتاد.
🔹مرد جوان با غیظ میگفت: حالا من یک غلطی کردم، رفتم و چوب اشتباهم را هم خوردم، برگشتم، میخواهم جبران کنم.
🔹سرم بدجور به سنگ زمانه خورده است. از تنهایی میترسم و فقط یک کلمه برای گفتن دارم. من، زنم را میخواهم. مادرم هم خوشحال است. میگوید این بار ضمانت میدهیم.
🔹پدر زنم دست رد به سینهام میزند. نمیدانست با روی سیاه آمدهام بگویم اشتباه کرده ام. آمدهام بگویم معذرت میخواهم. تلاش خودم را کردم و بعد از چند روز بالاخره کار را تا اینجا پیش آورده ام.
🔹مرکز مشاوره آمدهایم. همسرم بالاخره توی چشمهایم نگاه کرد. ازدواج ما سنتی بود. یکی از آشنایان راه میرفت و میگفت باید خودت انتخاب میکردی و دوره و زمانه عوض شده و … .
🔹همسرم خیلی خوب و قانع بود، هیچ ایرادی نداشت. من لیاقتش را نداشتم و قدرش را نمیدانستم. اختلاف و بزرگترها، کارمان را به طلاق کشید.
🔹 جدا شدیم و رفتم خودم انتخاب کردم. یک زن شیک و پیک و باکلاس گرفتم اماخیلی زود فهمیدم اشتباه کردهام. در شر این کار گیر کردم. ولخرج بود و رفیق باز و غیر قابل کنترل.
🔹 فقط میگفت پول بده. من تازه فهمیدم موهای بلندی که ازپشت روسری اش بیرون زده، مال خودش نیست و چسبی است. تا حرف میزدم با نیش و کنایه مسخره ام میکرد و میگفت اگر آدم بودی زن اولت ولت نمیکرد.
🔹به او شک داشتم. دلم رضا نداد سر از کارش در بیاورم. طلاق گرفت و رفت. آمدهام سراغ همسر اولم. زنی که حالا میفهمم قیمت نگاه و لبخند و حرف زدن و حجاب و متانتش چقدر است.
🔹اینجا که آمدیم حرف قشنگی به من زد. گفت تو مردی و نباید بشکنی. نمیخواهد از من معذرت خواهی کنی، از خودت معذرت خواهی کن که نفهمیدی چه کار کنی.
🔹با لبخندی که آخر کلامش بود دلم آرام گرفت. همان زن ساده و بیریا و پاک و صادق و قانع است، آمدم نوکرش باشم و میخواهم جبران کنم.
🖋غلامرضا تدینی راد
#زندگی هر شب با یک داستان واقعی در مشهد مهمان شماست…
@AkhbarMashhad
