Skip to content
مشهدمپ، اخبار و اطلاعات بروز از شهر مشهد
Menu
  • ارتباط با ما
  • لیست مشاغل و اماکن مشهد
Menu

✍آتش می سوزاندم !🔹هر روز سرشان یک بازی در

Posted on نوامبر 11, 2025

✍آتش می سوزاندم !

🔹هر روز سرشان یک بازی در می‌آوردم. آتیش می‌سوزاندم و می‌خواستند از مدرسه بیرونم‌کنند .
هیچکس نمی‌دانست علت تندخویی من چه بود، فقط می‌خواستم ثابت کنم اگر بچه طلاق هم هستم یک سر و گردن از بقیه بچه‌ها بالاترم و اینطوری خودی نشان بدهم .
🔹یک روز از مدرسه زنگ زدند به مادرم‌ . خودش را رساند. مانده بود چه بگوید. می‌گفت به سختی مرخصی گرفته و باید به کارگاه تولیدی برگردد.
مادرم آن روز مرا با خود به خانه برد. گفت می خواهم چند کلمه حرف حساب بزنیم‌.مادرم  تاکید کرد  باید حواست از بقیه خیلی جمع‌تر باشد مبادا کسی حرفی پشت سرمان در بیاورد. داشت صحبت می‌کرد که صاحب کارگاه به او زنگ زد. صدایش را می‌شنیدم.
🔹هرچی دهانش رسید نثار مادرم کرد و گفت من پول مفت ندارم که به تو بدهم و این وضع کار کردن نیست. گریه و التماس مادرم را که دیدم قلبم لرزید. پتکی به فرق سرم کوبیده بودند. قول دادم پسر خوبی باشم. چسبیدم به درسم و مدرسه . مادرم از جانش گذاشت و من درس خواندم. در این مدت حتی به خاطر من و خواهرم ازدواج نکرد.
🔹من خیلی زودتر از چیزی که فکر می‌کردم بزرگ شدم. کاری پیدا کردم و از شهرمان به مشهد آمدم. مادرم را هم با خودم آوردم. می‌خواهم ازدواج کنم. مادرم که چهره‌اش خیلی پیرتر از سن واقعی اش نشان می‌دهد گفت مشاوره قبل از ازدواج بروید.
🔹او چوب خورده یک ازدواج اجباری است . طلاق گرفت چون پدرم به مواد مخدر اعتیاد داشت و خانه ما را پاتوق دوستان لاابالی‌اش می‌کرد.
🔹مادرم شیر زنی است که در تمام این سال‌ها سایه‌اش روی سر من بوده و هم من و خواهرم هر دو تحصیلات عالی داریم.من هر روز صبح دستان زجر کشیده‌اش را می‌بوسم و از اینکه دیگر لازم نیست با کارگری و زحمت خرج خانه را در بیاورد، خوشحالم.

🖋غلامرضا تدینی راد
#زندگی هر شب با یک داستان واقعی در مشهد مهمان شماست…
@Akhbarmashhad

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.

©2026 مشهدمپ، اخبار و اطلاعات بروز از شهر مشهد | Design: Newspaperly WordPress Theme