🏴 شب دوم: ” زهرا (س) آمد، جااااآن پیامبر و سپس همه از ترس کوچیدند…”
🔹در گرمای مدینه، روزی فرا رسید که تاریخ اسلام را برای همیشه دگرگون کرد. پیامبر اسلام، محمد مصطفی (ص)، نامهای به بزرگان نجران نوشت؛ دعوتی به سوی توحید، به سوی نوری که از دل وحی میتابید. اما پاسخ آنان، جدل بود نه پذیرش.
🔹هیئتی از مسیحیان نجران، با جامههای فاخر و صلیبهایی بر گردن، وارد مدینه شدند. گفتوگوها آغاز شد. پیامبر با آرامش و منطق، حقیقت را بیان کرد. اما آنان، با لجاجت، بر باور خود پافشاری کردند.
در نهایت، آیهای نازل شد؛ آیهای که مباهله را پیشنهاد میداد: «فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ…» (آل عمران: ۶۱) یعنی بیایید، فرزندان و زنان و جانهای خود را بیاوریم، و از خدا بخواهیم که لعنتش را بر دروغگویان نازل کند.
🔹صبح روز مباهله، پیامبر با سپاه و ثروت نیامدند بلکه با حقیقت آمدند. همراهشان علی علیه السلام بود، جان پیامبر؛ فاطمه بانوی نور؛ و فرزندانش حسن و حسین، دو گل از بوستان نبوت که از دامان پاک زهرا به بار آمده بودند و با وجود اینکه طفل بودند و آرام، عظمت داشتند در نزد پروردگار چراکه خانواده زهرا بودند.
🔹وقتی هیئت نجران آنان را دید، لرزه بر دلشان افتاد. گفتند: «اگر اینان با ما مباهله کنند، زمین ما را خواهد بلعید.» و عقبنشینی کردند. مباهله انجام نشد، اما حقانیت اسلام، با حضور اهلبیت پیامبر، بر همگان آشکار شد.
🔹آن روز، نه شمشیر بود و نه خون. فقط نور بود و حقیقت. و این، قدرتی بود که هیچ صلیبی تاب مقاومتش را نداشت. آری از فرزندان زهرا (س) باید ترسید چراکه نزد خدا عزیز هستند.
🥀هر شب از ایام غم بار فاطمیه روایتی داستانی داریم از زندگی بانوی بزرگ اسلام🥀
@AkhbarMashhad
